بابک...
پسر ایرانی... @ این بار اگر زن زیبارویی را دیدید؛ هوس را زنده به گور كنید و خدا را شكر كنید برای خلق این زیبایی! زیر باران اگر دختری را سوار كردید؛ جای شماره به او امنیت بدهید و او را به مقصد مورد نظرش برسانید ، نه به مقصد مورد نظرتان! هنگام ورود به هر مكانی؛ با لبخند بگویید: اول شما! در تاكسی ، خودتان را به در بچسبانید، نه به او! بگذارید زنِ ایرانی وقتی مرد ایرانی را در كوچه خلوت می بیند؛ احساس امنیت كند نه ترس! بیاییدفارغ از جنسیت كمی مرد باشید!!!
بابک...
عاشقـــ تمومـــ دورانــ کودکـﮯ امـــ هستمـــ ... بجز اونــ قسمتــ کهــ میخواستمــ بزرگــ شمـــــــــــــــــــــــــــــــــــ !
بابک...
از تمام دنیا ، فقط یک در می خواهم که حرف هایم را به او بگویم .. ... تا دیوار بشنود ... ... و دیوار موشی داشته باشد و موش گوشی ... تا حرف هایم را به گوش تو برساند ...
بابک...
نداشتن تو یعنی دیگری تو را دارد ! نمیدانم نداشتنت سخت است یا اینکه دیگری تو را داشته باشد!!@ کصافط...
بابک...
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت سر تسلیم من و خشت در میکدهها مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت حافظا روز اجل گر به کف آری جامی یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت ...
بابک...
همه مشکلات ارتباطی به این علت است که ما گوش نمی کنیم تا بفهمیم. گوش می کنیم که فقط "جواب" بدهیم.
بابک...
میروم ، اما نمیپرسم ز خویش ره کجا ؟ منزل کجا ؟ مقصود چیست ؟ بوسه میبخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست . . . ؟
بابک...
❤ همه ی ِ دختران ِ زمین باید شعری داشته باشند که تنها برای ِ خودشان سروده شده ؛ حتی اگر لازم باشد برای این کار آسمان به زمین بیاید ... /❥ .:. ریچارد براتیگان .:.
بابک...
«مرگ خیلی آسان میتواند به سراغ من بیاید، اما من تا میتوانم زندگی میکنم، نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم که میشوم، مهم نیست. مهم این است که زندگی یا مرگ من، چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد…»
بابک...
میسوزم از نگاه تو و دود میشوم خاكستر و سیاه و خامش و نابود میشوم من ماهی نشسته بمردابم و توآب بر آب می نهم سر و مسعود میشوم از رخوتی كه دو چشم سیاهت مرا گرفت در پهنه نگاه تو مفقود میشوم پایان گرفته جمله ی آمالهای من در خاطرات كودكان همه مطرود میشوم در سر هراس دارم و در پای خود گریز پیوسته در "ركود" مرهم و مسجود میشوم نامم سعید و سعادت زمن كنار مسرور ازین ترنم معدود میشوم ...
بابک...
سم ضربه های اسبان بالدار برابر های افسانه ای شهر قصه ها، اگر بر باور تاریخ حقیقت مینشست، شقایق بر بلندای افق هرگز نمیرویید!
بابک...
آلبرت انشتین : دو چیز انتها ندارد ... حماقت انسانها و پهنای کهکشان ها. که البته در مورد کهکشان ها مطمئن نیستم!
بابک...
دوس____♣تت دارم هایت مثل نماز قضاست هنوز ادا نكردی˙...