بابک...
هرچه دلم را خالی می کنم دوباره پرمی شود از تو ... چه برکتی دارد این عشقت ...!
بابک...
زمان انسانها را دگرگون می کند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت نگه می دارد، هیچ چیزی دردناک تر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره ها نیست!
بابک...
همه چی داشت خوب پیش میرفت؛ که یهو به خودمون اومدیم دیدیم بزرگ شدیم.......
بابک...
تنهایی شاخهی درختیست پشت پنجرهاَم گاهی لباس برگ میپوشد گاهی لباس برف اما همیشه هست
بابک...
نـمـﮯ دانـم آلـزایـمـر بـودﮮ یـا عـشــق «!» از روزﮮ ڪـﮧ مُـبـتـلایَـﭞ شُـدم خـود را از یـاد بُـردم . . / .
بابک...
خدایـــــــــــــا . . . چرا تا زنده ایم روانمان را شـــــــــاد نمی کنی ؟ ! همیکنه مردیم . . . شادروانمان می کنی ؟ ! ...
بابک...
آدمــا مثــل عكــس هستــن ..! زیــــادی كه بزرگــــشون كنـــی كیفیتــــشون میـــاد پاییــــن
بابک...
کاش بــاران بــودم تــا نــم نـمک؛ دست هــای تـــو را، کـه بـــوی... "بـه" مــی دهـند مـی بــوییدم و مـی بــوسیدم و لـحظه، لـحظه زمـان تـکرار مـی شد
بابک...
کسی که نداشته هایت را بهانه میکند بهتر است او را هم نداشته باشی ....
بابک...
تا پاکی و سادگی مرا پیش ببر تا کلبه ی بی ریای درویش ببر ای لهجه ی خیس ابرها ای باران دستان مرا بگیر و با خویش ببر ... من باشم و تو باشی و باران ،چه دیدنی ست بی چتر،حس پرسه زدن ها نگفتنی ست پاییز با تو فصل دل انگیز بوسه هاست با تو صدای بارش باران شنیدنی ست! خیسم شبیه قطره های باران،شبیه تو تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی ست این جاده باتو تا همه جا مزه می دهد... این راه نا کجای من وتو رسیدنی ست؟! باران ببار...بهتر از این ها نمی شود من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی ست... ..
بابک...
میدانی! جلوتر از زمان رفتن یعنی بیشتر دوستداشتن، بیشتر مهربان بودن! جلوتر از زمان رفتن یعنی بیشتر گام برداشتن، تلاشکردن لحظههای شاد را بیشتر دیدن خندهها را بیشتر کردن جلوتر از زمان، یعنی بیشتر حسکردن، نگاهکردن حتی بیشتر شکرگزار بودن، جلوتر از زمان، یعنی، پشت و روی دنیا را دیدن! کشفکردن، آفریدن، زندگیکردن جلوتر از زمان یعنی از عشق هم پیشیگرفتن!
بابک...
فــرعــی که میگویمـــ به بن بستـــ میرسیمـــ بگذار راستـــ و مستقیمــــ بگویمـــ ؛ دلــــــتــــ ـ ــنـــگـــ ـــ ــم
بابک...
گـاهـی بــایـد رفـت ، و بعضـی چیــزهــای ِ بُـردنـی را ، بــا خــود بــرد ! مثل یــــــاد.. مثل غــرور.. و آنچـه مـانــدنـی ست را ، جـــا گــذاشت... مثل خاطره.. مثل لبخند.. ... رفـتـنت ، مـــانـدنی می شود ، وقـتی که نبـــایــد بــــــروی ، بــــروی... و مـانـدنــت ، رفـتنی می شود ، وقتی که نبــایـد بمـانی ، بمــانی...
بابک...
وَ چـہ احــ ــسـاس قَشَـ ـنگیــســت ڪہ در خَـلـوت خــود، یــ ــاد یڪ دوسـت تــ ـو را غَـ ـرق تَمــ ـاشــ ـا ســ ــازَد ......
بابک...
دوستت دارم” تکیه کلام تو بود من بی جهت به آن تکیه داده بودم…!!!..