maryam
مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشم*** که عقل و دین شده چون قصه ها فراموشم /تو از مساحت پیراهنم بزرگ تری ***ببین نیامده سر رفته ای از آغوشم/ چه ریختی سر شب در چراغ الکلی ام ***که نیمه روشنم از دور و نیمه خاموشم /همین خوش است همین حال خواب و بیداری*** همین بس است که نوشیده ام ... نمی نوشم/ خدا کند نپرد مستی ام چو شیشه ی می*** معاشران بفشارید پنبه در گوشم /شبیه بار امانت که بار سنگینی است ***سر تو بار گرانی است مانده بر دوشم ....
maryam
Dare mesle to tanhaii yejoori adatam mishe
maryam
وای باران باران...شیشه پنجره را باران شست.از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست؟؟؟؟؟؟؟؟ آسمان سربی رنگ...من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ. میپرد مرغ نگاهم تا دور...وای باران پر مرغان نگاهم را شست
ابرها به آسمان تکیه می کنند درختان به زمین و انسان ها به مهربانی هم
13 سال و 9 ماه و 9 روز و 14 ساعت و 59 دقيقه قبل
13 سال و 9 ماه و 9 روز و 14 ساعت و 55 دقيقه قبل