#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#bitohicham سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم. [لینک]
(34460 دفعه)
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوش ات بگویم همین زندگی نیز زیبا بود .
مرسی علیرضآ مهربوووون
"دیوانگی هایم" از سر ناچاریست! و گرنه مدتهاست که "عاقل" شده ام....
دلم می لرزد ، چرا برای تو پایانی نیست ؟ سکوت شب های تنهایی من !!!
من با عبور سایه ها، من با فرار زاغ ها، من با بهانه گیریهای ابرها همراهم... و گه گاهی باران احساساتم خیس می کند چتر شعر هایم را... و در آن هنگام، پدیدار میشود آفتاب بودن، از لابلای ابرهای بهاری...
تب میسوزد آنچه بر دل سنگینی میکند ....
از بلندی موهاش نگو که دلم به درد میاد .........
با "اشارتِ نظر"* آرامشِ دنیای هم بودیم نامه هامان گرچه گاهی از غمِ دوری ملالی داشت در پناهِ گیسوانش دستمان بر گردنِ هم بود خلوتِ ما در هجومِ برف و باران "چتر" و "شال"ی داشت عشقِ "حافظ" بود و با "شاخ نباتش" زندگی می کرد شعر با قندِ لب و چشم سیاهش خطّ و خالی داشت شب که می آمد به خوابم گود می افتاد آغوشم ماهِ من بر گونه اش وقتی که می خندید "چال"ی داشت گوشه ای تا صبح حالِ "منزوی" را بغض می کردیم بی هوا باران که می آمد برایم دستمالی داشت "زندگی می گفت:باید زیست...باید زیست"*...اما آه... آخرین آغوشمان در باد...بغضی داشت...حالی داشت...! اصغرمعاذی
دوراهی...
حرف دل فقط یک راه دارد ............
گریه نکن خواهرم . در خانه ات درختی خواهد رویید . و درخت هایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت . و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درخت ها از باد خواهند پرسید : در راه که می آمدی ، سحر را ندیدی؟ * سیمین دانشور*
آنقدر سکوت خانه سنگین شده است محتاج صدای جیرجیرک هایم
مانده ام بین رفتن یا ماندن....
سلام ندا.... سلامتی....
سلام دوستم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 18 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .