♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که تمام شود دلم پرواز خواهد کرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیب را که چید یعنی حوا را میخواست نه بهشت را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلاغی در زمستان از گوشت بدن خودش به جوجه هایش غذا میداد تا زنده بمانند. زمستان تمام شد کلاغ مرد. بچه هایش گفتند خوب شد مرد. خسته شدیم از بس غذای تکراری خوردیم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 37 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .