#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#bitohicham سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم. [لینک]
(34460 دفعه)
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوش ات بگویم همین زندگی نیز زیبا بود .
زرورق نازک آسمان امشب پر از خاطره است ماه در ته کشتی بی سرنشین خوابیده بود و من نمی دانستم که بیدارم یا خواب مرده بودم در آغوش شاخه های خشکیده ی زمستان یا زنده بودم در ته جاده ی فراموش شده هیچ نمانده بود از نوازش دست ها و چشم های تازه شکفته ی تو که موسیقی پر طراوت شبنم و گل وامانده در کنار جویبار به تنگ آمده را هیچ می شمرد آفتاب هزاره ی آینده در چشم های تو خوابیده بود و جرئت نداشت بیدار شود در فاصله ی گنگ میان رویای فراموش شده ی من سکه ها و تندیس های فلزی بی قرار بودند
سفره ها منتظرند ...
و چشمان عاشق یار ..
@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
سمیرا این ------> قشنگه؟ خیلی تلخِ
خسته نباشي عليرضا باشه آوا به خاطر تو
اعتراف....
در قفس تنگ....
دو چشم خسته.....
زدم تو کار خرابکآری وسایل خونهـ فقط واسه اینکهـ کاردستی درس کنم
بلی بلی
اصنشم خندهـ ندآرهـ یکم یاد بگیر
نیستی که ببینی چگونه دور از تو به روی هر چه درین خانه است غبار سربی اندوه بال گسترده ست تو نیستی که ببینی دل رمیده ی من بجز تو یاد همه چیز را رها کرده ست نیستی مهربانم
به خواب می ماند تنها به خواب می ماند چراغ آینه دیوار بی تو غمگینند
فرشته
دارم گوش ميدم.....افتاد تو دهنم حالا تا شب تو دهنم... همين خوبه..!!
همی خوبه.....
مرسي كه انداختي تو دهنم.... خيلي وقت بود گوش نداده بودم
ساده و با احساسی....
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز است تو از بلندی ایوان به باغ می نگری درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها به آن ترنم شیرین به آن تبسم مهر به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند تمام گنجشکان که در نبودن تو مرا به باد ملامت گرفته اند @♪★☂sadaf_daryayi☂★♪
من بهار عشق را دیدم و باور کردم و هرشب در دفتر خاطراتم نوشتم. من از غم عشق در اضطراب بودم و تو گرفتار سکوت سنگینی بودی.من تمام هستی ام را در نبرد با این عشق آتش زدم.سوختم و به عشق تو تمام صبر و قرارم از دست رفت،اما دریغ آرزوی با تو بودن چو دردی کهنه همیشه بر دلم خواهد ماند
تو از من دوری و من غمگینم بی تردید در تمام لحظه هایم تو را می جویم من با دست های تو به اوج رویاهایم خواهم رسید پس دست های آسمانی ات را از من دریغ نکن.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .