♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب دریا صدایی جز سکوتم را نمی بیند و اشکم را نمی خواند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم من هستم و شمعدانی و لحظه های خیس حرفهای نگفته باران...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغضی دارم که فقط منتظر است دل آسمان بترکد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای شهر بارانی ست و شعر ساده باران درون ذهن من جاری ست ..تو یادت هست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم درون لحظه های با تو آب تنی کنم تنها گنجشکها می فهمند چه می گویم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آخرین شب هیچ سالگی ام هنوز یادم هست من بودم و تو بودی و خیابانی که تا صبح پلک نزد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در قرن یخ زده هیچ عقربه ای واژه های کهنه را مرور نمی کند و در باور روزهای خواب رفته رویای زندگی میان گیجی ممتد عقربه هاست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شانه هایم را هستی سبزه می کارد زیر درخت سیب و من شبیه گنجشکها برای دلتنگی پونه شعر می خوانم بلند - بلند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا سالهاست که نمی فهمم در آن سکوت غریب چرا یکباره از آبی ترین ستاره پایین پریدم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 4 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .