♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم چرخید و چرخید...... خرقه افکند..... چند روزیست درویش شده است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ايمان دارم به چشمان تو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا ببین... دیرزمانی بود در چشمانم چشمه ای جاری بود... نامش زلال اشک شور بود ولی دلم را شفا می داد... دیریست خشکیده... این روزها خون می بارد از چشمم مراببین. چیزی از تو نخواستم. فقط مرا ببین همین.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جاودانه ام کردی... گاهی به خاکستر دلم سر بزن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انتظار.... این است سرمشق امشب من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغوش تو... يعني پايان غم هاي من... و آغازي است براي پرواز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا هم زير چترنيلي نگاهت بگير جاي دوري نمي رود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چتر بردار... اينجا هوا بارانيست... انگار كسي در دلم نماز باران خوانده است...به رنگ نيلي...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شنوندگان عزيز توجه فرماييد... اينجا دلم است...اينجا ازان مي گويند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از میان زلال واژه هایت "قرمز" ماهی ها پیداست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جهنمی بدتر از آن نيست كه مدام به ياد بياوری مدام بوسه ای را كه اتفاق نيفتاده است... «ریچارد براتیگان»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای خدایی که فقط و فقط برای من هستی.... ای شنونده همه نجواها... منو کمک کن....کمک...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برکه ای بیش نیستم اما... آسمانی میشوم. اگر عکست درون برکه ام باشد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 13 ساعت و 7 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .