♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی تمام باران را تنها میگریستم...جایت خالی بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انگــــــــــــــار نه انگــــــــــــــــــار........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کســـــــــــی دستانتــ را نمی گیرد ... !! در جیبـــ بگذارشــ ـان ... شاید خاطره ای ته جیبتــ مانده باشـــد که هنــــوز گرم استــ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گـــــــاهی حرفم را برای نان ریزه هــــای حیاطمان میزنم ... شاید گنجشکـــــــــان ، هضمش کنند !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــاب ِ بــازي نــدارد . . .دلم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران براي کسي تکراري نميشود...هروقت بيايد دوست داشتني ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا آخر عمرت هم اگه تنها موندي،مهم نيست! فقط نذار به جايي برسي كه تو آغوش كسي با ياد يكي ديگه باشي...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر بیهوده تلاش می کنم خودم را بچپانم توی این انگشت های یخ زده.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدمیست دیگر... یک روز که حوصله هیچ چیز را ندارد دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تازه فهمیده ام که چطور دردها که بزرگ می شوند دیگر به حرف و کلمه و دهان نمی رسند. همان جا میان ِ راه جان ات را می گیرند و نفس ات را بند می آورند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .