♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جشن و سرور و کیک و میهمانی واژه ها رقص هجا به روی ورق در کنار او تا بسراید شعر آغاز نگاهت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرش به روی دست و دستش به روی میز، گویا تمام شده میهمانی دست نخورده اش در انتظار حضورت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تسلسل خواستن و پذیرفتن و نبودن پاکتی، نخی، سیگاری کامی، نفسی، لرزشی. باور کن جا مانده است در گذشته اش.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمار شیرین معکوس نفسها... تنها یک گام تا پایانش یا گامی تا آغازی دیگر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید شاد باشم و سرخوش بر خلاف روح افسرده و خسته ام و تبریک بگویم به کسی که من همه زندگی اش هستم، شاید!؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می رود؟ نه!!! می ماند دل سپرده است به طرح لبخند صورتکی که خیره خیره ی اوست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می لرزد و به سردی می گراید.....پرسه تلخ تصویر ولگرد زندگی در ذهنش....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آوار تصاویر، خاطره های پاییزی،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در کنار توام با چند سطر نخ نما و تو خالی نه در حد و اندازه تو که انگارواژه های منند، بهانه ای دیگر برای با تو بودن.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اعتراف می کنم ، بین ما فاصله هست اما به اندازه سایش مژه بر مژه ای. چشم که باز کنی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید به یقین رسیده ای...............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ساده رفتی؛ از منی که فقط شانه به شانه ی تو بودم تا هر کجا...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاوان درک فهم حقیقت تلخ دیروز را امروز می پردازم حقیقتی از عمق سکوت در کنارت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از من رد شدی و باور نداشتم ، اینگونه ام می خواستی؟!! معلق در خلسه تنهایی و بی تفاوتی؟ که سهم من از داشتن تو این باشد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا بست نشسته ام؛ با قهوه ی نیم خورده و سیگاری سوخته... وا مانده ام، از تعبیر فال آخرین تصویر....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 7 ساعت و 17 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .