♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل نبض قلب که از لحظه ی تولد شمارش معکوسش را شروع می کند روز های با تو نبودن را می شمارم وهر شب که می گذرد نمی دانم روزی به عمرم اضافه شده یا از عمرم کم شده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من آنقدر خسته ام که اگر خودم را در دریا بتکانم تمام ماهی ها می میرند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
غیبت که کم می آورم پشت سر خودم حرف می زنم فقط من می دانم در بارش بی امان امشب چند گربه خانه به دوش شدند وجنگل برای چند ساعت سرود عطش نخواند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسی هم نمی آید این ته فنجان را سر بکشد من که آبم با این چشمه که سرد می جوشد به یک جوی نمی رود یک تکه ابر خیس بر پیشانی من بگذار این تب لامذهب لج کرده است تا آسمان نبارد ول نخواهد کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا از جاودانگی دوزخ نترسانید که هر سحر رخم را به آب آتشین می شویم و پیاله های پیاپی را به سلامتی شراره های جهنم می زنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سپرده ام تا خون بهای مرا از تو نگیرند من داشتم می مردم که تو مرا کشتی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط معلم دستور می داند در نگاه من و سکوت تو چند جمله ی پرسشی است که پاسخش بر زمین مانده
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سوختن را با تو باید سوخت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو شبهایم بدونِ شبگردِ عشق مرگبارترین لحظات را میگذراند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای قاصدک... آمدنت خوب قدایت شوم آخر...! وقتی ازاوخبری نیست چرا میآئی.!؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سراغ مـــن اگر می آيی؟ تنــدو آهســته چه فرقی دارد؟؟؟ تــــــو به هر جور دلت خواست بـــــيا ! مثل سهراب دگر... جنس تنهايی من چينــی نيست که ترک بردارد مثل آهــــن شده چينی نازک تنهايی مــــن تـــــو فقط .....!! زود بیا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانی.. چه درد بدی است پیر شدن در خم کوچه های " بی خداحافظ "!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .