♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا به خود آمدم از همه كس و همه چيز فاصله گرفته بودم و باغبان عاشقي شده بودم. يكي ميگفت: سر به هوا شده اي! ديگري ميگفت: عشق چشمانت را كور كرده...و حتي مجنون و ديوانه و جادو شده نامم نهادند... اما تا به خود آمدم جغد شوم، آرزوهايم را به منقار گرفت و سپيدي صبح، درد و غم ها را نمايان ساخت... به سادگي تمام سادگي ها مهر بي وفايي را بر دفتر زندگيمان حك كردند و من به تلخي همه حقايق دانستم كه هيچ كس باور نكرد دوست داشتنمان را.هيچ كس درك نكرد عشق پاكمان را... دانستم كه عشق مولودي ترانه ها و بهانه ايست براي نوشتن قصه ها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از خدا میخواهم همیشه زیر این باران خیس شوی...نه اشک یار......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بمان و مرا یاری کن.....به چه جرمی......انتظار...انتظار ....انتظار......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک من همرنگ خون شد چون شراب/ در دلم حسرت یک خلوت ناب /خلوتی کز بهر ان کاری کنم /دل پر غصه ی خود خالی کنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این مشق شب من است هر شب.. نگو که از سر بنویسم, عجیب تسکین دهنده است...چشمانم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد بی دردی علاجش" اتش" است..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه غمگینم از این رفتن و از این روزهای سرد تنهایی چه بیزارم مرا از یاد خواهی برد می دانم و می دانی که از یادم نخواهی رفت...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .