♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سهم امشب من......سرد شد حالا کبریت خیست را درآور.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب برای ازدحام کوچه ی خوشبختی باچراغ فروغ فرصت مناسبی می تواند باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای دسترسی به آب روی کلمه ی مشک کلیک کنید برای رسیدن به موج روی لفظ دریا گذرواژه ی ما برای رسیدن به خواب سه ساعته ی خوش رنگ سبز کلونازپام است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاچه هایت را که بالا بزنی دیگر می توانی بی خیال هر چه حواس پرتی است بی گدار به آب بزنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من می مانم تا در غروب مهربان همین حوالی پیر شوم وپیر شوم یعنی بمیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی دانی چه حالی دارد باغبانی که اندوهش فقط بی کسی باغچه است پس ازاو شاید گلدان از تشنگی بترکد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من بی اجازه ی بانو آب از گلویم پایین نمی رود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پدرم می گفت هیچ مرده ای ارزش آن را ندارد که برایش تب کنی هیچ همسایه ای از آب وضوی همسایه نهالی نکاشت تو هم سعی کن اگر نقطه ضعف نداری از کوچه های هفت شهر عشق دیدن نکنی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت نگیر تنها وقتی قرص هایم ته می کشد شاعر می شوم.....ما شاعران هر وقت بمیریم جوانمرگ شده ایم ناکام مرده ایم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزگار معجزه وعصر نبوت به سر رسیده است.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر صبح باغبان خسته ی پیری خاطرات گلدان ترکیده را مرور می کند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 8 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .