♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم را ببند !!... من با چشم های باز خوابم نخواهد برد ! آن وقت باید باور کنم این زندگی ِ لعنتی با چشم های باز ِ من خواب نیست ... چشم هایم را ببند نمی خواهم دنیا را تماشا کنم !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای نفس های گرفته ی من! برای سنگینیِ سینه ی بی نفسم...یک نفر باید باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ناگهان تمام خاطرات تلخ هجوم می آورند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهای تو مهربانترین دست دنیاست و موهای من طاقت این همه خوشبختی را ندارد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تا کجا با خویش تنهایم کسی هرگز نمی داند تو می دانی؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فهمیدن عشق را چه مشکل کردند انگار کسی به فکر ماهی ها نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نمی نویسم که بخوانی, می نویسم که لمس کنی, ببویی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای گرفتن بعضی چیزها یک آدم کم است, یک خدا می خواهد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خسته ام ، خستگی ..واژه آشنای آخر شب نویس های من است ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر اینجا خاک نشسته...... باید دستی به سر و روی این دیوارها بکشم .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخوام اون چند نفری هم که نیمه شبانه ها مو باهاشون میگذروندمو ×××××بکشم .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 13 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .