♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت است زمانی که می خواهی بگویی ولی کلمات را به یاد نمی آوری
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر قطره اشکی ، امضای خداست پای چشمانی که آسمان در آن خلاصه می شود .فرقی نمی کند که گودال کوچکی باشی یا دریا.،زلال که باشی آسمان در توست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد می شوم... آه سینه سوز می شوم ... پیر می شوم .... می میرم.. امشب سیگار می شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قلب هر کس تمام زندگی اوست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درچاه تنهائی پی آفتاب می گشتم یلدا آمد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم خیس ترا، پس از چشیدن شهدشیرین لبت را چه کنم ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمان می گذرد خاطره می ماند اما خاطره من بدون من هجرت کرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چمدانت را قایم کرده ام تابه پرواز نرسی آیا تا پرواز بعدی خدامراخواهددید ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خورد مرا افکارم تامرز پوچی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به خوابم نیامدی ! به خاکم بیا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر بارش بارانی پاییزی امروز شهرمان چقدر جای دستانت دردستانم خالی بود تابه بهانه سردی ملایم برخاسته ازنسیم شانه به شانه تو زیر چترخیس کرده بارانی ام باتوقدم بردارم ..... تو نبودی امامشاجره فراوان بود و خوب شدکه نبودی که درزیر باران خیس می شدم ازخجالت...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 13 روز و 5 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .