♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کنار خزر...نت های بارانی که به تنم ضربه می زند.... من هوس باران های خیابان ولیعصر را دارم و دوستانی که دیگر نیستند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی عبور از ذهن تو ...از چشمهایت خواندم ... خداحافظ را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق به همین سادگیست به بهانه عبور از خیابان دستش را گرفتم و.. دیگر ول نکردم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من شبیه عبور درناها کوچ را می فهمم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفهایم مثل همیشه نیست خب نباید هم باشد شعرهایم مثل همیشه نیست هیچ چیز مثل همیشه نیست زمان سیلی می زند و می گذرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت شهرم دریاست که در آن در به طبیعت باز است و تکامل اینجاست در ته حس علف روی نمناکی شب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای روح هایی که سرگردانند تخیل آرامش کاذبی است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها روحم خسته تر از آن است كه با لباسی از شعر مهمانت بشود مرا ببخش..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .