♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ذوب شده ام در کلمه ی وداعی که به نیت سلام ادا شده بود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگرد .....وقت آمدن پرنده های مهاجر که دلم به امید آمدنت کوچ نکرد حتی سر سیاه زمستان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زچشم تو چه حقیرانه افتاده ام که سوختن ، آب شدن را در آتش خواستنت میبینی و اعتنا نمیکنی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمامی ندارد این دلتنگی های ردیف شده یکی برود یکی دیگر از راه میرسد ...
طهورا
یک خداحافظی برای همیشه ی همیشه ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواستم به تو بگویم بگویم وقتی نیستی حتی اگر داغترین روز سال باشد بازهم گویی میان یخها مانده ام اما تو رفتی تا بدنبال خورشید دیگری باشی کاش لا اقل تو الان گرمت باشد ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 51 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .