#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#bitohicham سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم. [لینک]
(34460 دفعه)
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوش ات بگویم همین زندگی نیز زیبا بود .
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود تا حرفهایم در بستری از بغض بخوابند
من امشب رو به روی قالب ِ تنانی ِ عاشق پیشه ام می نشینم و تا صبح با تحقیر نگاهش می کنم... اما می دانم .. می دانم اما تا سپیده ی صبح دوام نخواهم آورد و این تن ِ رنجور را دوباره در آغوش خواهم کشید...
" تو را می خواهم " در این جمله اندوهی ست
هر جا مجبور شدم ....کمی مکث می کنم ....
پشت چراغ قرمز اعتراف میکنم .....
شاید بزرگ شده ام....
زندگی با آخرین سرعت ممکن در حال عبوره... زنده ام....... همین نزدیکی......
نمیدونم تاکی باید در جستجوی رویا باشم به خدا خسته ام خسته از همه از دنیا از آدماازتو وحتی از خودم
شکوفه های خاطره در من به زمین می ریزند و رؤیاها به خون خواهیت در دلم به پا می خیزند و در هر پوکۀ باران تنهایی را جوانه می زنند
چه وحشت عظیمیست وقتی که نامت را از ترس با سکوت فریاد میکنم
آسمان تنهائیم را به رگبار می بندد
خدايا ميخواهم يك تكه آسمان كلنگي بخرم...ديگر زمينت بووي زندگي نميدهد......!
کاش مرا هم همسایه ات میکردی کاش در کوله پشتی خاطرات مرا هم حمل میکردی
مرا چون شبنمي از چشم خود پاك نكن مرا در قلب حادثه هايت تكرار كن در جاده ي اتفاقات با نگاه تو تصادف كردم خون بهايم چيست ؟؟؟؟
همین که ساعتی خبری از تو نیابم می شوم دست به دامن قاصدک های پیام آور .همین که عطر بوی وفایت به مشامم نرسد می بویم آفتابگردان های باوفا را و می نگرم به شقایق هایی که همچون تواند .فقط آنهامی توانند سلام دهند .ای با وفاترین .....
باران میبارد امشب ... دلم غم دارد امشب...
تی فدا جانه خا خ رررررر
مرسی خانومی ...
ارزوهایم پژمردند و مردند و اشکهایم جاری شد .به سادگی کوچ پرستوهای مهاجر از کنارم رفتی و به سادگی شکستن نوک مداد کودکی ام قلبم را شکستی .
بی آنکه بدانی چقدر زیر این آلاچیق قدیمی خاطره ها...............همین
در آن عشق نفس می کشد .
من در هوای تفدیده جنوب ... نفسهای معطر تو از شمال را استشمام میکنم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 16 ساعت و 5 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .