♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا هیچ کس منصفانه بازی نمی کند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درونم پـر است از توهم.. این نـیـمه شب ها این نیمه شب های شادمانی ساز ! مرا بلعیده اند در خود ... استخوان هایم حل شده اند در این رویاهای شبانه و ... من زل زده ام به آینه ای که مدت هاست تصویرِ پوچی از درونم را به آسمان منعکس می کند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب تمام احساسم را عریان می کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مات روزگاریم که تمام خوابهایمان را بلعید و طعم کاغذهای سوخته را در اتاقم میچرخانم تا روزهایم بدون رنگ پریدگی سپری شوند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی قرار است دلم همچون لاله ای باران خورده در جاده ای که هیچ رهگذری ندارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت بر دود سیگار نقش می بندد حالا... تو محو میشی یا دود سیگار ؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نور و به عاریه گرفتم مثل ماه واسه همین تو روز رنگی ندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو را هرگز نمی بخشم اگر به چشمات نیاموخته باشی صداقت را!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها معنی را از زندگی حذف کرده ام برایم فرق نمی کند روزهایم را چگونه قربانی کنم از شما چه پنهان وقتی که طاقتم طاق می شود زندان را از خیابان دوست تر دارم !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 20 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .