♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیگارمیکشم ک منت نامرد نکشم سیگارمیکشم ک از نارفیق نکشم سیگار میکشم ک بتونم غم و غصه هامو تنها رو دوشم بکشم تو ازپشت خنجر نزن نمیخواد ب فکر سلامتی ما باشی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میان خستگی هایم یکی آهسته میگفت: خسته نباشی…!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کااااش پدرم میفهمید.. این سیگاری که در دست “من”است.. برای تفریح نیست،! غمی دارم به اندازه تفاوت نسل او تا من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بر سر عشق آمد؟؟؟ که از افسانه ها… رسید به صفحه حوادث روزنامه ها؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میشد تنهایى ام را به خیابان بیاورم! سیگارى دود کنم! و نگران نگاههاى مردم نباشم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی انصاف! این گره با یک نگاه تو هم باز میشد, تمام دندانهایم درد میکند...!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا! امروز را مهمان من باش... به یک فنجان قهوه ی تلخ! وقتش رسیده طعم دنیایت را بدانی...!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو هزار مادر می ریزد از من هزار کودک گریان وقتی گهواره ام را در تو تکان می دهم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 22 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .