سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟
شب در چشمان من است،
به سیاهی چشمهایم نگاه کن!
روز در چشمان من است،
به سفیدی چشمهایم نگاه کن!
شب و روز در چشم های من است
به چشمهایم نگاه کن!
پلک اگر فرو بندم،
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت!
@yedokhtare 웃 زخمی بر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشد. من پیچ می خورم و تاب می خورم دیگران گمانشان که می رقصم ! من این پیچ و تاب و این رقص خونین را دوست دارم زیرا به یادم می آورد که سنگ نیستم ،چوب نیستم، خشت و خاک نیستم که انسانم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .