♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از جاهای دنج امروزی برای نوشتن یک پستوی خانه پدری مانده....هوس میکنم بنشینم میان گلدان های حسن یوسف مادرم یا شاید کنار حوض کاشی چین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سبد شعر من پر است از آنچه مردم می اندیشند خیال این مردم گاهی تا تکرار حادثه سبز شمعدانی ها لطیف است و گاهی تا جنگ و سرود تیر و رگبار، خشن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا مکانی است برای نوشتن و من می نویسم تا زنده بمانم ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت متن ساده ای است که معمولا اشتباه خوانده میشود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما سزاوار نبودیم اینچنین دربدری را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران که میبارد انگار خدا نذرش راتقسیم میکند برای برگ برای سنگ برای باد برای پرنده ای که به یغما برده اند بهارش را درختش را !...و اصلا٬تمام وسعت سبزش را...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 1 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .