#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#bitohicham سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم. [لینک]
(34460 دفعه)
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوش ات بگویم همین زندگی نیز زیبا بود .
چرا مرا نمی دیدی وقتی کنارت بودم ؟
خسته و سنگین ....
ببین به چه روزی افتاده ام برای مشتی سوگند کاغذی ! نه دیگر قسم نخواهم شد
بیا فرصت کوتاهست در آخرین شامگاه پلک هایم حوصله چشمهایت مرا به تبار سپیده می برد
salam .khili mamnooonam
تا عشق ملامت نشود ...
این آخرین فصل بود! من در حیرانی خویش به مرگ گلها می اندیشیدم و باغچه شکفتن غزل ها را زمزمه می کرد نمی دانست آخرین غزل خداحافظی بود ...
بوی نان تنوری می دهد
نزدیکم نیا ! بوی نا می دهم این روزها کپک زده ام به زندگی
تویی که نمیدانم کجایی در کدام جغرافیا از این خاک انتظارت را می کشم
گاهی آنقدر دلتنگ کسی می شوی که اگر بفهمد... از نبودنش خجالت می کشد..
می ترسم لبهام ترک برداره
لعنتی دست هایم را گرم نکن
نه کسی نیست افسوس ! یادم نبود تو رفته ای دست از دار و دنیا کشیده ای ترا بر دوش می کشیدند مردان خدا و پای لنگ من در پی تو هرگز نرسید
نمی دانند نه نمی دانند از کودکی هایم بیشتر به تو نیاز دارم دوباره دلتنگت شدم همیشه دلتنگت هستم کاش می توانستم دلم را با تن ات به خاک بسپارم تا سرد شود به آب و آیینه به قرآن متوسل شدم امانشد ترا سوگند مادر ... !
قرار ما این نبود که حتی به خوابم هم نیایی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 8 ساعت و 39 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .