♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطر ليمو و انعكاس چشم هايت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر ازگاهي فقط صدايم كن از اين كوچه به آن كوچه از اين خانه به آن خانه هر از گاهي فقط صدايم كن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
براي خودت شايد كبريت رها شده در آب باشي اما براي من شعله گرما بخشي با من سخن بگو مانند باران با سفال خانه ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر پنجره مي كوبد خاطرات تو چون گنجشكي گيرافتاده در اتاق!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هميشه بي دعوت شعرهاي تو را مي خورم رقصان با برگ ها رقصان با تو در موسيقي پاييز!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ايستاده كنار پنجره تكه اي از ابر پاييزي را بر مي دارم و رويش مرباي آلبالو مي مالم و به آرامي مي خورم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با تو قدم زدن با تو گپ زدن و لي لي كنان كوچه ها را يكي پس از ديگري پيمودن خنديدن و سر به هوا شعر خواندن....عالمی دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شادي حضورت لب پر مي زنم و مي ريزم روي ابرسفيد زير گلوي تو با یک کام سیگار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهي تو را مو به مو گاهي تو را دم به دم گاهي تو را هميشه مي نوازم!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 8 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .