♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهار که از من بگذرد خشک می شود شاخه های سبــــز باغ چشمانت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می آیی سوار بر تند باد عاطفه در برگ ریزان فاصله به حرمت انتظار می نشینی بر بالهای خیال گونه ی شقایق از رنگ چشمانت شرم می گیرد! باغ دلم در عبور تو سبز می شود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتم از دلتنگ من نبودنت بهت زده نباش من بجاي هر دو آنقدر دل تنگم كه مجالي براي تو باقي نگذاشته ام....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 8 ساعت و 10 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .