#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#bitohicham سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم. [لینک]
(34460 دفعه)
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوش ات بگویم همین زندگی نیز زیبا بود .
شاعر.. مادرش مرجان و پدرش طوفان دریا اگر نباشد طوفان نخواهد بود مرجان نخواهد خواند و شاعر ... نخواهد سرود.
ز گریه مردم چشمم نشسته در خونست ببین که در طلبت حال مردمان چونست به یاد لعل تو و چشم مست میگونت ز جام غم می لعلی که می خورم خونست
جهان را کلمات سیاه پر می کند مفاهیم گنگ بی معنا بی درخت بی باران
از عمل بگو حرف که باد هواست...
به تلخی گلی در سردسیر...
فردا را زودتر بیاور...
تقویم دلتنگی پریشان است...
پریشان است...
سلام شبت بخیر ...ممنونم
ممنون شب شوما هم بخیر بای سی چی بود...
داشتیم رد میشدیم گفتیم عرض ادب کنیم بَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده ِ عایا نمی مونیم شبتان بخیر
ممنون از محبتت ... شیبت بخیر صدفی ...خوابت آروم...
خواهش می کنم ...شبت بخیر و بدرودددددددددددددددددد
شکارچیان لکه ابرها را نشانه نمی گیرند !
ترانه ای ندارم یا آسمان را با بادبادک کوچکی به اسارت نمی کشم . آموخته ام نباشم و کلمات را به حال خودشان رها کنم .
تشریح شک...
پاییز که بیاید خواهی دید چند آسمان کلاغ در آرزوهای من به خانه هایشان رسیده اند!
خوشا به حال گل سنگ که ندارد دل تنگ...
خوشا...
تمومِ زندگی اینه..
من امروز از تنهائی رسیدم به اوج...! همانجا که فقط یک قدم مانده بود تا رسیدن به تو چه کنم اما که پایِ رفتنم لنگ می زند...
کَم کَم باید یاد بگیرم هروقت که کسی باید باشد نیست....!
کنج دیوار دلم... وقتی سکوت سایه می اندازد هر نفس در دم خود می میرد ... دریغ از مهتاب...گفت شب من را کرم شب تاب روشن می کند دریغ از شب تاب غریبی در غربت می گفت: سوز عجیبی ست تا استخوان می سوزاند... غم بی همنفس... قلم شکستـه ی نگین ...
حرف که هست کسی نیست...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 5 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .