♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــــــو را صدا کنم چه سود...؟!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو آفتاب لب بام بودی! تا به شعر من در آمدی، پریدی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا ایستگاه خودشناسی است لطفا کمی مکث کنید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روز مرد هم گذشت ..دریغ از یک جوراب ...تنهایی یعنی همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر هایم بوی کلافگی می دهند شاعر نشدم؛ عشق تو را نادیده بگیرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس می کشند ... دور می شوند کلمات سرد ...تو که بیایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا باران هنوز شرم میکند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کودکان معصوم کاکی هنوز کابوس آوار میبینند و سایبانی جز نخل ها ی خیابان ندارند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به عشق فکر می کنم و دلم شرمنده ی شما می شود بانو.....که افسارم را اشک می کشاند دور خاطرات کمرنگ از دست و پای دلی که دلی که دل ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نترس جای تو را هیچکس نمی گیرد فقط وقتی نیستی به او می گویم «چقدر دلم برای تو تنگ شده...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .