♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من فرزند طعنه های تلخ تاریخم و رسوایی زمانهای مرده..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای آرزوهایت هنوز در گوشم داد میزند ......آهای چرا به دلت خبر مرگ مرا نمیدهی..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ بود برای تو ...دنبال حرف دیگر نباش دلم تنگ بود.. همین..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل کودکی هایم .... از صدفهای ساحل پیرهن پری دریایی دوختم رفته رفته رفتم به اعماق دریا و هرگز باز نگشتم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهشت در حسرت آواز کوچکترین پرنده هاست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رویاهای من سخت دلشکسته اند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شکستن از خلوت ... سوختن از تردید... درخشیدن در غم ... مردن از عشق... گسستن ... سترگ و مهیب: چون افسردگیهای مردگان به دنیا نیامده ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از ترانه های بیقرارم چیزی به خاطرت مانده است؟ یا با آوازهای خسته کولیان از دنیا بروم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغضهای آسمان شکستنی است ... دلم گرفته ... این پرنده رفتنی است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تاریک است پنجره ایکه شکسته باشد در زمستان... برگرد...کجای این دنیا نشسته ای تنها . . .زندگی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 1 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .