♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه قصاب خانه ايست اين دنياي بشريت ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چراغانی ستاره هاست چشمان تو و من برای دلم فال ....اشک می گیرم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مردهایی که الان اینجا هستند معلومه خیلی تنها هستن....مثل من...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی سکوت صدایش را برایم بلند می کند کسی پای دردها را وسط می کشد و من با دست دهانم را می گیرم دست هایی که برایم نقشه می کشند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافی ست مردانگی ام را ببوسم بگذارم کنار....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جنگ از پشت ...صلح از جلو ....خاور/میانه ام درد می کند و فقط نفت کش ها می دانند دنیا در کدام چاه به آخر می رسد؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بترسید از روزهای آینده ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تجزیه می شوم در قصه های شبانه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن! اندوهی که در جیب هایت جاخوش کرده تا کجا دست هایت را می بلعد؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 40 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .