♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنده بودنم را جشن میگیرم با لمس انگشتان سرنوشت و بوسه های شیرین باد . . پوست می اندازم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما باورهای یخی مان را مقدس می انگاریم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این دنیای پست نوزادان در صف طولانی انتظار،این خورشید ملعون را به شکم نشسته اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه بگویم وقتی درخت آفت زده ی فصلی اسارت تنومند ترین ریشه افتخارش را به باد حادثه ای بی تیشِ نیشِ ضربه ای واژگون میبیند و هیچ نمیگوید
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 23 ساعت و 26 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .