♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ خطّ لبی توان احاطۀ بوسه های وحشی ات را نخواهد داشت وقتی که با سوت دلم رَم می کنند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای من هیچ کجای دنیا خالی نیست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چند پنجره چند عاشقانه تو را نخوانده ام ؟! چند گریه چند لبخند برایت نمرده ام ؟! چگونه اندازه ات کنم ؟! وقتی که اسب های وحشی روحشان در کمند می میرد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیالت دور مرا خط کشیده است من تا هنوز به تو می اندیشم درین حصر خانگی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا وُ شبی دردلم کودتا کن و سلطان غم را از اریکۀ چشمانم به مانندحریم سلطان به زیر آور پیش از آنکه نیروهای وفادارش این اشک های جان بر کف گونه های بی دفاعم را بی برجُ باروی دستانت آسان تصرّف کنند !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از هوای تو لبریزم آن جا که هر ستاره پنجره ای ست که پشت آن دل من تو را سوسو می زند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آستین خیالم چه نخ نما شده است ! بسکه چشمانم را از رؤیای تو پاک می کنم هر روز ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اینجا کنار خزر...شهر را ... بوی عشق بر داشته است باید مرا در تو دفن کنند ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 21 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .