♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچه می بینم اینجا جنگل و دریا..... صدافسوس سهم من از آسمان یک پنجره برای تماشا و سکوتی به وسعت فریاد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چگونه تو را فریاد کنم وقتی طنین انداز میشود پژواک صدایم در کوچه پس کوچه های تنهایی..و بهار نارنج های شمالی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از صدای شب.. از فواره های بی حوض.. از سایه های بی سر که سر باز کند ، نمی ترسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می رقصد قلم بر آینه در کنار دریا...با رنگ سرخ بر عصیان افکار ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که از بارانی و برایت گل سرخ با یکی شاخه ی پرخارکویر یکرنگ است خانه ات آبادان به تن خشک شقایق نیز قطره ای عشق ببار تا دل پرخونش، کمی آرام شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بال گنجشک خیالم خیس باران است بی تو ...وخورشید مهربان با من نامهربانی می کند این روزها....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه هایم !... ایستاده اند ،عریان برابر باد زیر باران نمی آیی چرا؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در گیر سنگینی سکوتی مبهم گلوی دیرزایم آبستن بغض غریبیست چشمهایم نگران تولد فرزندی ناقص امیدوار... به زایشی آسان و من در اندیشه نوزادی زیبا !...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایم خشکیده اند....بیچاره باران های خزر که این روزها تاوان تنهایی من بر دوش دارند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 1 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .