♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این خیابان شلوغ... تکیه بر جلوه ی باران.......فقط عابر زخمی دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بردبار تر از هميشه، مي خواهمت ! حالا كه حلقه هاي نازک دلتنگي دور از دستان كوتاه ما سايه هاي دراز اندوه را بر ديوار دل ترسيم مي كنند
yedokhtare 웃
می شود باران ببارد؟ همین امشب! قول می دهم فقط قطره های پاکش را بغل کنم! و بی هیچ اشکی دستهایش را بگیرم قول می دهم فقط بویش را حس کنم! اصلا اگر ببارد فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم قول می دهم برایش شعر نگویم فقط... می شود؟امشب.... ؟ خدایا دلم به اندازه تمام روزهای بارانی گرفته
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو....کلماتت را بردار و برو من از میدان جنگ آمده ام . گیسوانم ویرانی نخلستان ها را به ارث برده اند و دست هایم به شعاع مین پر از حادثه اند .
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 4 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .