♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عزیز بومی ای هم قبیله رو اسب غربت چه خوش نشستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواب دیده ام روح شرقی خدا در نهرم یک نفس بر صلیب کهنه مسیح باز قد می کشد بزرگ می شود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگی ککش نمی گزد بهار از کدام درخت بالا می رود با کدام برگ می افتد گرد و خاک می کند با کفش هایی که مرا از پا در می آورند کافی ست بگویم سیب تا در عکس های تک نفره خنده دار شوم و دست هایی ناشناس پشت نویسی ام کنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این جا علامت گذاری ِ آغوشی ست که به گریه های تو بستگی داشت نشان به آن نشان که چند پله بالاتر از زمین دستم را گرفتی و من از خون خودم فواره زدم ......هیس!
سـارا صـدفی
فصل عاشقی.... فصل پنجم سال بود ....فصلی که کال ماند.... در تقویم من و تو .......شبتون مهتابی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه وحشتناک ! ! ! . هوا عاشقانه است .. ...در این شب خاص...کنار خزر....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران مقدس است شبیه اشک ها که می بارند زلال و مطهر. با این همه جز شاعران همه تکلیف شان با باران مشخص است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی تو بودن را آبپاشی می کنند به لحظه هایم بوی تنهایی بر می خیزد یادت هست؟ جان گرفت چشمهایم جهانی تازه دیدم اسفند یعنی لمس می کنم معصومیت گلبرگی ات را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیابان رودی بود که قزل آلا های کوچک را روشنی بخش آب کرده بود و آسفالت سنگریزه هایی که رود را زیباتر وقتی این قایق را برای تو می کشیدم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار کسی فراموشم کند واقعیت خیالی بی خلا بوسه های به لب زده -دیگر از ما گذشته غروب خودم بودم پیچش این باران تند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 16 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .