♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهایی ....حق ندارد مرا باکسی اشنا کند وقتی تو نیستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این رد پای شنی می دانم آخرش مرا خیس می کند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها که چشمان وحشی پائیز میان گیسوان چنار پیر روشنایی گم کرده است من در پیچ و خم کابوس های این بندر متروک زیر باران آه شعر بر دوش می کشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسابى پيچيده ام يا تاب خورده كلافه مغموم خلوتى پر واژه از چرا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو هنوز سزاوار احساسی ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنجره ها كلافه اند از سنگینی نگاه منتظرم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کوهها عاشق می شوند .........زلزله اتفاق می افتد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعدازتو پرندگان مهاجر برنمی گردند رودخانه ها به دریا نمی ریزند ومن جهان را چون پیراهنی ازتن بیرون می آورم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 5 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .