♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با اولین قطار میروم....این ایستگاه چقدر تاریک است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی در قلب من است و من چه تنهام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اولین باران پاییزی....خزر...شهری متروک...نسیم خنک ...مینشیند یک پروانه ...بر پنجره....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاییز به دیدار کلبه ی تنهایی آمده ....که زیر انبوه رازک ها مدفون شده و هیچ کس به دیدارش نمی آید....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوباره بر میگردند کبوترانی که رمیده اند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوتِ کویر ...شب بی ماهِ پائیز ...یادهایِ دور ... بر گردوی کهن سال ....ردپای پائیز....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب ِانتظار ... ....گوش دادن به سکوتی که.... تو در آنی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بال آرام مرگ بر گونه ام مي سايد..... زيبا مي شوم...نزديكتر بيا و يك بوسه ميهمانم كن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردم است چيزي گم كرده ام انگار ....نبضي تند با ضرباهنگي دهشتناك ...تمام آنچه دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من كه گهگاه هوس "تلخي" مي كنم و آتش اين هوس ملوكانه را با فنجاني قهوه فرو مي نشانم از كنار تويي مي گذرم كه "تلخ" روايت شب و روزت است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كبود مي شويم... با تازيانه اي كه شامگاهان پاییزی .... ريسمانش را خود بافتيم.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .