♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه تمام دردها شب به جانم هجوم می آرند کاش یک امشب تو هم درد بودی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من صداقت ها را به دل باغچه دعوت كردم كه تمامي گياهانش از از خون دل بارور است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می خواهم اعتراف کنم که واژه هایم به حد کافی پوسیده اند و به کار التیام زخم تو نمی آیند ...اما قلبم تیر می کشد، ..رنگ واژه هایت که می پرد، نفس کلماتت که می گیرد و درد را که بازدم می کنی... با توام رفیق...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم جنس خوبی ندارد ؛ دلم شرقی است و با یک تلنگر ترک می خورد ،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازمانده ام در ایستگاه سوت و کور و حسرتی همیشه با من است؛ اینکه لنگ می زند همیشه پای کوچ کردنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حقیقتی که به آن باور دارم؛ زندگی، نوشیدن زهر دغدغه های مقدس، تا سرحد مرگ است. اللهم وفقنا لما تحب و ترضی...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 5 ساعت و 1 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .