کسی چه می داند
در هزار توی دلتنگی های سُربی سینه ام ،
پنهانت کرده ام
و فصل گرده افشانی خاطره ها
پیوندت زده ام به طره ی افشان واژه ها !
که هر کس دید و گذشت
محکومم کرد به شاعره بودن در عصر پیامبری!!
بگذار شب به صلیبم بکشد.
باکی نیست !
من دلتنگی همه ی این سالها را ،
سکوتم را و
او را
سرفه می کنم در کوهستان مهیب زندگی !
تا پژواکش به در آرَد همه ی بیژن ها و یو سف ها را
از قعر چاه ها !
شایـــــــــد روزی از ردّ ژاله های زنانه ام ،
زندگــــــــی سبز شود
بر این گونه های سرخ شده از سیلـــــی روزگار!!!
کسی چه می داند
هنــــــــوز زنانـــــــه ایستاده ام ..
قبل از خــواب #دلــــــم عجیب هــوای ِ این را کــرد که بــرای یــکی بنویســم #دوستــش-دارم... امــان از این خواستــه ها! که دل ِ بی رمــقُ ... مچــاله میکنه توی ِ جیبــش! کسی #نیــست که بهش بگـــم دوستــش دارم امــا! اینجــا #مینویســم ! برای ِ هــر کسی که #امشــب دلــش میــخواست از لبــی بشنــوِ : "دوستــت دارم"
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .