#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
#bitohicham سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم. [لینک]
(34460 دفعه)
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند و نام تو را می پرسد بیا در گوش ات بگویم همین زندگی نیز زیبا بود .
بسیارزیبا
حسین, محرم, عاشورا
به سلامتی قلبی که هزار بار شکست/اما هنوز شکوندن رو بلد نیست
دریاستْ تنَت موّاج و طوفانی
عطر بوسه های تو
چــرا نــگاه می کنــی ؟ تنــها نــدیده ای ؟ بــه مــن نخنــد ، مــن هـــم روزگــاری عزیــز دل کســی بــودم !
تو که حالم رو می فهمی.... من واین همه تنهایی...
حریق خزان بود... همه برگ ها آتش سرخ، همه شاخه ها شعله زرد درختان همه دود پیچان به تاراج باد و برگی که می سوخت، میریخت، می مرد و جامی سزاوار چندین هزار نفرین که بر سنگ می خورد من از جنگل شعله ها می گذشتم غبار غروب به روی درختان فرو می نشست و باد غریب، عبوس از بر شاخه ها می گذشت و سر در پی برگ ها می گذاشت... فضا را صدای غم آلود برگی که فریاد می زد و برگی که دشنام می داد و برگی که پیغام گنگی به لب داشت لبریز می کرد، و در چشم برگی که خاموش خاموش می سوخت... نگاهی که نفرین به پاییز می کرد... حریق خزان بود، من از جنگل شعله ها می گذشتم، همه هستی ام جنگلی شعله ور بود که توفان بی رحم اندوه به هر سو که می خواست می تاخت، می کوفت، می زد، به تاراج می برد و جانی که چون برگ می سوخت، می ریخت، می مرد و جامی سزاوار نفرین که بر سنگ می خورد... شب از جنگل شعله ها می گذشت حریق خزان بود و تاراج باد من آهسته در دود شب رو نهفتم و در گوش برگی که خاموش می سوخت گفتم مسوز این چنین گرم در خود، مسوز مپیچ این چنین تلخ بر خود، مپیچ که گر دست بیداد تقدیر کور تو را می دواند به دنبال باد مرا می دواند به دنبال هیچ...
این روزها دوره ی رنگین کمان هاست…
دیگر قندی در دلم آب نمیشود…
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی اما سال ها طول می کشد تا این را بفهمی وقتی هم که آخر سر می فهمی اش دیگر خیلی دیر شده و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست
هیچکس بیدرجه نیست. بعضی ها حتی در تابستان هم سرما میخورند. بعضی ها در تمام زندگیشان نقش بازی میکنند. بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ. بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر، بعضی به اندازه کرة زمین و بعضی به وسعت کل هستی. بعضی ها به پز میگویند پرستیژ بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
و روزهای خوشی که عمرشان از یک روز کوتاهتر است … و روزهای دردناکی که عمرشان از یک سال درازتر است …
آشناهایم غریبه هایی هستند که تنها نامشان را میدانم.....
درد دارد ... وقتی میرود ... و همه میگویند دوستت نداشت ...
رقصیدن بر لب های شاعران ساده است
گاهی وقت ها دوس دارم گوشه ای بنشینم تاریک... تاریک... تاریک.... بی هیچ صدایی فقط فکر کنم
وای بر ساکنان زمین...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .