♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قصه یک قطره باران را تماشا می کنم...چیست این باران که دلخواه من است؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگ که میشوی دیگر انتظار معنا ندارد! یک نگاه کمی نامهربان، یک واژه کمی دور از انتظار، یک لحظه فاصله... می شکند بغضت را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب بوها ، صدایم میکنند کوچه های منتظر برنجهای نرسیده نی زارهای خسته کپورهای مردابی همگی امشب، صدایم میکنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می دانم که می آیی. صدای برگهای هفت رنگ پاییزی را در زیر گامهایت می شنوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به رسم شهر دلتنگم نگاهم را زیارت کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرم شلوغ است تنپارههاي زندگيام را از زير پاي مردمان سربههوا جمع ميكنم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پاييز فصلی است نوشته شده بر پیشانی ام
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه شبهای پربرکتی است؛شبهای بارانی من..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .