♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما ملتی خوش استقبال،ولی بد بدرقه هستیم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران عشق،فقط چشمان را خیس میکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سخت است،خندیدن بر گریهها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو هزاران قطره اشک طلب دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سیلی تلخ تو،سیلی از اشک به راه انداخت...در من ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی شیر هم پیر خواهد شد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میگویند قلمم تلخ است... مرگ عزیزان و دوستان،مرگ عشق،شکست و هجران،خیانت و دوستان،پا گذاشتن بر دل عاشقم را دیدهام... حال،با این همه درد،قلمم تلخ نباشد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل زمانی سرد میشود که گرمایش به هیزم جهنم منتقل گردد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی کارها دل را سبک میکند،دوش را خیر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفت:کی او را فراموش میکنی؟ گفتم:فراموش کردهام... گفت:نه،او تو را فراموش کرده است...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 59 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .