♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی با من از باران حرف زدی تو را به شعرهایم آوردم و برای تکرار بودنت هر روز آسمان را صدا کردم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واسه ما فرقی نداره .....هر کجا که باشیم...شب نشینیم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
No one knows what`s wrong with a lovesick person
راحیــــل
عاشقی از آن کارهاییست که به من نمیآد! از آن نقش هاییست که نمیتونم بروم در قالبش نمیتونم خوب درش بیارم… نمیتوانم تحملش کنم. تازه فهمیدم برای زنده ماندن لازم نیست نگات… نفست… دلت… به کسی بند باشد. تازه فهمیدم تقدیر بعضی دستها خالیست، تقدیر بعضی اسمها تنهایی… تازه فهمیدم به این زندگی عادت کردم اینکه بهانه نباشم برای کسی این که بهانه نباشد برایم کسی اینکه میشود تنهایی قدم زد تنهایی آواز خواند تنهایی رقصید اینکه “من” هم برای خودش کسیست حتی بدون “تو”…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
In the morning When the sun Is just starting to light the day I am awakened And my first thoughts are of you
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN…………
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چیز از نبودن تو حکایت میکند بجز دلم.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه از پاییز حرف میزنند من از چشمان تو...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی نیست... جز کسی که نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما آب را... برای گریستن... نوشیده ایم*
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .