@✔کتــ☾ــے ... با پسر عموم داشتیم تو خیابون قدم می زدیم که یه خارجی رو دیدیم... اومد که ازمون سوال بپرسه ، گفت : ?Can you speak English پسر عموم فوری گفت : yes, I go to school by bus من)))) خارجیه
@✔کتــ☾ــے ... به مامانم از یه شماره ناشناس زنگ زدم صدامو عوض کردم میگم :من از کلانتری مزاحم میشم پسرتون علیرضا رو همین الان با یه دختری تو خیابون گرفتیم.لطفا هر چه سریعتر تشریف بیارید کلانتری. در نهایت خونسردی برگشته میگه علیرضا کیه آقا ؟! من الان کلاس هستم لطفا بعدا تماس بگیرید! بعدشم زارت!گوشیو قطع کرد.. (( خواستم بگم بعد نگید چرا فقر عاطفی دارم!!
@✔کتــ☾ــے ... ظهر تو خونه دراز کشیده بودم و TV میدیدم که متوجه شدم که یه نفر از تو کوچه داره اسممو با بلندگو صدا میزنه اولش فکر کردم شاید با کس دیگه ایی کار داشته باشه اما بعد از چند ثانیه اسم و فامیلو با هم صدا زد رفتم تو کوچه دیدم یه وانت سبزی فروشی جلو در خونه ایستاده بهش گفتم منو از کجا میشناسی گفت مامانت سر کوچه ازم سبزی خریدو گفت بیام اینجا صدات کنم که بیای بگیری...
خالم می خواد دخترش رو بخوابونه توی اتاق من یهو دختره می زنه زیر گریه که من عروسکم رو خونه جا گذاشتم خالم برگشته می گه قربونت برم گریه نکن به علیرضا می گم بیاد بجای عروسکت پیشت بخوابه حالا عروسکش چیه:خـــــــــــــــره شرک اخه من چی بگم:
یه دختر چادری با دوستای بی حجابش بیرون میرن؛ یکی از دوستاش بهش میگه دیونه ای تو این گرما چادر می پوشی؟ ببین ما رو ... گفت: کی رو تا حالا دیدی رو پیکان 48 چادر بکشه؟ بزن لایک خوشگله رو
تو اتاقم نشسته بودم کارامو انجام می دادم یهو خواهرزاده کوچولوم در اتاقو باز کرد خیلی هم استرس داشت گفت واااااااااااااای ببخشید فکر کردم اینجا دسشوییه!!در اتاقو بست...فک و فامیله داریم؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .