♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کتابی که می سوزد ..چراغی که روشن نیست... به حیاط درختی با خوشه های سرخ ،زل زده ام و فکر می کنم به گناهی که قرار نبود این همه بزرگ شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدا می زنم تو را.... جوابی نمی شنوم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پـــــــــرواز کرد عاقــــبت ماهی ای که شوری دریا هم، برای نمک گیر کردنش کــــافی نبود
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 3 روز و 15 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .