♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم های ماسیده به غروب روی ریلها می افتد اینجا چای و قند طعم رفتن تو را می دهد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در این کم آبی اینقدر آبیاریشان نکن ، این زخم های کهنه را ! نگذار دوباره تازه شوند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاقبت غم نخواهد ماند.. دلی را که ......دریاست.. مانند خورشید.. که هنگام غروب.. در عمق دریا ها می سوزد.. و در دور دست ها محو می شود..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر به کار ِ دنیا نمیآید هیچکدام از نوشته هایم......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
افتــــــــــــادم ... از نفس ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از بس گیــر میکند ... گــــــــــــیر میکند ... هی گیـر میکند ... دنباله ی بادبادک حال و حوصله ام به شاخ و برگ این روزهای تب دار ... و گرمای بی حد و حصرش ... ... کلافه ام ... کلافـــــه !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز ... همیشــه ... آرزوی پرواز دوباره ی پرنده ... در بطن قفس ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل کود طبیعی میماند مشکلات زندگی ! بوی گند حقارت و واماندگی میگیرد پیراهن اراده ات ... اما بزرگترت میکند ... قوی تر ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیس شده بود در دریای عشقت ، احساسم ... پهنش کردم روی بند حقیقت تا خشک شود ... اما دریغ از ذره ای آفتاب بیخیالی ... مگر این ابرهای دلتنگی مجــــــال میدهـند ؟!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من انسانم.خدای عذاب بلعیدن و لذت نبردن ها..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 12 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .