♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها آب را هم شیرین میکنم . . . ..... بی تو همه چیز تلخ است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بـر خـود بـِتـرس از طـُغیـانِ اشــکهای دمـادَم از آهِ ایــטּ قـلَم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بسان دیوانگان مرز خواب و بیداری را از یاد برده ام قهقهه شوم کابوس های بیداری میهمان چشمان خسته ام می ترسم! سخت بر خویش می لرزم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهترین خاطراتم ... همه نارنجی اند و خش خش ِ برگ های مست ِ پاییز آوای ِ قشنگ ِ آرزوهای من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انقدر که در من ترس از گرفتن دستی ست......... ترس از گم شدن نیست....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر این لحظه ها که حواست به من نیست....نفس گیره....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه تلخ محاکمه می شوند... پاییز و زمستان... که برای جان دادن به درختان،جان می دهند... و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر... همه چیز به اسم بهار تمام می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درست است که از دیروز به راحتی گذشته ایم، درست است که از امروز به راحتی می گذریم، اما فردا هیچ گاه از ما نخواهد گذشت.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .