♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرستو ها! شما بیهوده می خوانید تلاش و جستجو تان را رواق خانه پاسخ نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز باران مي بارد امان از این چشم ها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شجاع باش ! بخوان ! از تو گله ایی نیست. ورق ورق ، صدایت زدم ،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من زندگي را درد ميكشم و تو ميگويي سفيدي موهايم ارثي است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانم که باورت نمیشود.....در تمام حرفهایی که با تو زده ام در تمام ساعات و دقایقی که با تو بوده ام تنها به یک چیز شک نکن عشق من به خودت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر آوارِ آخرین حرفتــ ــ ــ جا مانده ام لعنتۓ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانم منتظر یک بهانه است دلش میخواهد که ببارد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیسم از باران ... با تو تکرار می شوم ... و چون پرستویی بی قرار ... آشیانه می کنم بر شانه های تو ... در عبای تنهایی خود می پیچم ... و پروانه های نیمه جانم را در آغوش می کشم ... و چه زیباست دستهای تو ... وقتی که پلی می سازی تا خود ماه ... برای به آغوش کشیدن پروانه های نیمه جان ... لبریزم از تو ... خیسم از باران ... با تو تکرار می شوم در عشق با آهنگ باران ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط خواب را برای دیدنت دارم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛ . اما اشک نمی ریزم . پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند .......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .