♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــو رفتــی و مــن کــاســه لبــریــز سکــوت را پــاشیــدم بــه نگــاه خیــس ِ خیــابــان! افســوس بــرای بــردن نــامــت، دهــان ِ مــن کــوچــک بــود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چــه اهميــت دارد شــب زودتــر از مــن مــيخــوابــد . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حــالا کــه آدم هــا آتــش بــازي راه انــداختــه انــد، مــاهــي هــا از خــوشحــالــي در تنــگ خــود نمــي گنجنــد، و درخــت هــا ســوت بلبلــي مــي زننــد، حيــف نيســت در ايــن بهــار، تــو نبــاشــي؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از اول هم آرزوهایم محال بودند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بــال بــال مــي زنــم! نــه پــرنــده ام، نــه فــرشتــه! تــو را مــي خــواهــم . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلــخــوشي هــايــم كــوچــك و دلــم قــانــع اســت . . . از روزي كــه خيــالــت اينــجاســت آينــه را هــم پــاك نكــردم مبــادا چشــم در چشــم ِ حقيقت شــوم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ريــگي اگــر بــه کفشــت نبــود، ايــن همــه شــن زار پيــش ِ پــايــم چــه مــي کنــد؟! ايــن بــار اگــر آمــدي کفــش هــايــت را بتــکان!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داستان من و درخت پشت پنجره در یاد کوچه ای می ماند که تا ابد در انتظار صدای پای تو می ماند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پايان راه خنده ي جاده است از اين همه راه ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
معلم برای سفید بودن برگ نقاشی ام تنبیهم کرد و همه به من خندیدند... اما من خدایی را کشیده بودم که همه می گفتند: دیدنی نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لعنت به سیاهی آن چشم هایت! که اینگونه اسیرم کرده است درماندن و رفتن ... قول می دهم اینبار اگر اینگونه خیره ام شوی مشتی از شعر به صورتت بپاشم و تو چنان گریه ات بگیرد که چاره ای جز ماندن نداشته باشم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خواستم آنقدر کمیاب شوم تا دلی برایم تنگ شود نمی دانستم فراموش میشوم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 6 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .