♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرفهایم مثل همیشه نیست خب نباید هم باشد شعرهایم مثل همیشه نیست هیچ چیز مثل همیشه نیست زمان سیلی می زند و می گذرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا را چه ديدی ؟ شايد دوام آوردم هر تمام شدنی كه مرگ نيست گاهی می توان كنارِ يك پنجره سيگار به دست و منتظر پوسيد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پنج شنبه ها را برای تو جمعه ها را برای خودم گریه می کنم فردایم را برایت پست می کنم بی گمان پرنده ها نشانی ات را می دانند. ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران هوای مرا چه خوب فهمیده است! از وقتی آمده ام مدام می گرید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق ما گوزن بود بزرگ و قوی اما چیزهای قویتری هم وجود داشت مثل قطار که تو را با خود برد و از گوزن لاشهای روی ریلها باقی گذاشت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یوسف گمگشته! گرگها منتظرند بگذار کمی نان دربیاوریم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز یک مرده شور را دیدم آنچنان زیبا می شست که لکه ای هم باقی نمی ماند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پشت شهرم دریاست که در آن در به طبیعت باز است و تکامل اینجاست در ته حس علف روی نمناکی شب...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .