♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبخند من مدیون مهربانی های تو خواهد بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه شیرین است معلق بودن بر فراز قله هایی که نمیدانی این دمای زیر صفرشان چگونه تب دار است؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای برگ ریزون پاییزی پر درد سکوتی مرگبار در جاده همه خواب بودن یا اینکه... خود را به خواب زده بودن؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر چشم راست خورشید یا چپ چه تفاوت میکند کبود باشد سرخ ! هر رنگ که باشد تابشی تلخ بارانی شور سیاه کمانی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آغوشی پر از نفس های پاییزی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فصل عوض می شود، جای آلو را خرمالو می گیرد، جای دلتنگی را دلتنگی ......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عبور...تکرار غمگین آدمهاست، صدای کفشهایی که دیگر نمی آیند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه رسم تلخی ست... تو ، بی خبر از من... و تمام من ، درگیر تو ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قبولم کن من آداب زیارت را نمیدانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نترس آتش بزن سیگارت را درد هایت را دود کن من سالهاست که دیگر از تردید کبریت در دستهایم نمی ترسم سالهاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احتیاجی به کمک نیست خودم میمیرمممم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دورازتو پشت میلهای تنهایی به زنجیر غم گرفتارم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من دور خواهم ریخت احساسات قلبم را در آن دوردستهای بی انتها آنجایی که هیچ زمستانی نتواند بر یخ زدگی قلبهایمان لبخند عبوس بزند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیروز غوغایی بپا بود در یک ظهر جمعه ی ساکت، تورا در واژهایم...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ چاره ای نیست تو این دنیا اسیر یه طلسمم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 48 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .